این همون لحظه‌ایه که یهو یه چیز برات جا می‌افته؛ انگار یه لامپ تو ذهنت روشن می‌شه. ممکنه مدت‌ها روی یه مسئله گیر کرده باشی، بعد بی‌مقدمه جوابش میاد تو ذهنت و با خودت می‌گی «آهاااان! فهمیدم». 
روان‌شناس‌ها می‌گن مغز ما دو جور حل مسئله داره: یکی تحلیلی و خطی (مرحله‌به‌مرحله فکر کردن) و یکی بینشی. Aha moment محصول همون دومیه. یعنی مغز به‌جای اینکه آگاهانه جلو بره، می‌ره پشت‌صحنه، اطلاعات رو جابه‌جا می‌کنه، ترکیب‌های جدید می‌سازه و یهو نتیجه رو پرت می‌کنه جلوی آگاهی ما.

جالب اینجاست که خیلی وقت‌ها این لحظه دقیقاً وقتی اتفاق می‌افته که ول می‌کنی. مثلاً داری دوش می‌گیری، قدم می‌زنی یا درست قبل از خواب. چون وقتی فشار «باید حلش کنم» کم می‌شه، ذهن ناخودآگاه آزادتر می‌شه که الگوهای جدید بسازه. به‌همین خاطره که می‌گن استراحت و فاصله گرفتن از مسئله، واقعاً بخشی از فکر کردنه.

حالا از نظر زیست‌شناسی مغز چی می‌شه؟ تحقیقات EEG و fMRI نشون داده درست قبل از aha moment یه فعالیت خاص تو نیم‌کره‌ی راست مغز، مخصوصاً ناحیه‌ی گیجگاهی (temporal lobe)، زیاد می‌شه. این بخش‌ها بیشتر درگیر دیدن ارتباط‌های دور از هم و تصویر کلی هستن، نه جزئیات ریز و منطقی.

در لحظه‌ی آهان، یه موج کوتاه ولی قوی از فعالیت عصبی (بهش می‌گن gamma burst) تو مغز اتفاق می‌افته. این موج نشونه‌ی اینه که شبکه‌های مختلف مغز یهو با هم سینک شدن. انگار چند تا مسیر جدا از هم ناگهان به هم وصل می‌شن و یه معنی تازه ساخته می‌شه.

بعدش هم پای دوپامین وسط میاد. همون ماده‌ی شیمیایی معروفِ «حال خوب». وقتی به بینش می‌رسی، مغز یه ذره دوپامین آزاد می‌کنه، برای همین aha moment معمولاً با حس لذت، هیجان یا حتی یه لبخند کوچولو همراهه. مغز داره بهت جایزه می‌ده که «آفرین، الگوی جدید ساختی!».

در واقع aha moment نتیجه‌ی همکاریِ ناخودآگاه، شبکه‌های خلاق مغز و یه فضای ذهنی نسبتاً آرومه. نه کاملاً شانسیه، نه کاملاً تحت کنترل. هرچی ذهنت انعطاف‌پذیرتر باشه، اطلاعات متنوع‌تری داشته باشی و به خودت اجازه‌ی مکث و رها کردن بدی، احتمال اینکه این لحظه‌های آهان سراغت بیان بیشتر می‌شه