از نظر مغزی، آمیگدالا (یه بخش کوچیک ولی پر سر و صدا تو مغز) نقش آژیر خطر رو داره. وقتی استرس می‌گیری، آمیگدالا فعال می‌شه و پیام می‌فرسته به بدن. اگه این آژیر زیاد جیغ بزنه، قشر پیش‌پیشانی مغز (prefrontal cortex) که مسئول منطق، تصمیم‌گیری و آروم‌کردنه، عملاً ضعیف‌تر می‌شه. یعنی هرچی بیشتر استرسی، کمتر می‌تونی منطقی فکر کنی.

برای مقابله با استرس، اولین کار اینه که به مغز سیگنال امنیّت بدی. ساده‌ترین راهش تنفسه. نفس عمیق و آروم (مثلاً ۴ ثانیه دم، ۶ ثانیه بازدم) مستقیم روی عصب واگ اثر می‌ذاره؛ همون عصبی که به بدن می‌گه «خطر تموم شده، آروم باش». این کار واقعاً شیمی مغز رو تغییر می‌ده، نه اینکه فقط تلقین باشه.

حرکت بدن هم نقش کلیدی داره. وقتی راه می‌ری، کش میای یا حتی چند دقیقه بالا و پایین می‌پری، مغز هورمون‌های استرس مثل کورتیزول رو سریع‌تر می‌سوزونه. بدن ما برای استرس‌های فیزیکی طراحی شده بوده (فرار، جنگ)، نه استرس‌های فکری. پس حرکت، یه جور «ترجمه‌ی استرس ذهنی به زبان بدن»ه.

یه نکته‌ی خیلی مهم دیگه: استرس وقتی بدتر می‌شه که مغز حس کنه «کنترلی ندارم». حتی یه کنترل کوچولو، مثلاً نوشتن اینکه دقیقاً چی اذیتت می‌کنه یا تقسیم یه کار بزرگ به قدم‌های خیلی ریز، به مغز پیام می‌ده که اوضاع قابل مدیریته. همین حس کنترل، دوپامین آزاد می‌کنه و استرس رو نرم‌تر می‌کنه.